بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
410
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
تكرار كردن بر ناشتا اولى باشد و همچنين بعد حمام و آبزن و ماليدن اين بخرقه در شب بسيار و جنبانيدن محل به قدر دلك و امّا اغذيه شورباهاى مرغ جوان فربه كه نخود مقشر و اندكى برنج و گل گير در ان باشد و زيرباج چاشنى كرده سركه كبرى يا عنصلى و كرفس داخل ساخته و گوشت مرغ فربه يا بره فربه در ان جوشيده و به آبى كه داشته باشد يا سكنجبين با خل كبر يا عنصلى يا برگ ترب يا كبر به سركه يا زيتون پرورده سياه پلاو مشهور كه گل گير در ان باشد و اشباه اينها از آنچه بماليخوليا مذكور شد و از هرچه سوداانگيز بود چون عدس و پنير و اشباه آن پرهيز واجب بود اما ميوههاى خشك و تر آنچه خشك مغز پسته مغز بادام مغز جوز فانيد نيشكر خرپزه انگور شيرين انجير تر مويز و آنچه خواهند در بين الطعامين خوردن نيكو بود و انگور بعد طعام نيك بود و آنجا كه ورم بلغمى باشد ابتداء باستفراغ بلغم مشغول بايد بودن و از ادويه و غيره كه اينجا مذكور شد آنچه مناسب دانند به كار بايد داشتن و بعضى از تدابير اورام معده و كبد را ملاحظه بايد كردن بيان آنچه خاصيت آن را درين مرض عظيم يافتهاند شيخ گويد مطحوى در خواب ديد كه يكى مىگويد هر روز سه جرعه از بول خود گرم گرم بر ناشتا بخور تا صحت يا بى ده روز چنين كرد منفعت تمام يافت جالينوس گويد مرا اين حال بود در خواب ديدم كه يكى مىگويد عرقى ميان خنصر و بنصر دست چپ از حبل الزراع آمده ببر و داغ كن چنين كرده در اندك روزى صحت يافتم و اين تدبير بغايت مشهور و مستعمل و نافعست ابن بيظار گويد ثمره روناس را با سكنجبين بخورند چند روز منفعت تمام بخشد و همچنين خوردن كعب تيس با سكنجبين بخورند مفيد باشد و هم شيخ تعليق پياز عنصل مدت چهل روز بغايت مفيد بود و بعضى از اهل تجارب گفتهاند كه روباه و گوشت او خشك كرده و سوده با سكنجبين خوردن نافع آيد و همچنين سپرز اسپ خشك كرده و خفاش خشك كرده و سوده با شكر بر ناشتا سه كف خوردن و همچنين خاكستر خفاش بسى مفيد آيد و گفتهاند كه داغ نهادن بران از بيرون جهت قرب آن بكليه و بگذاشتن تا چرك بسيار از ان رود نافع بود و من ديدم عربى مجربى كه هركس را اين مرض بودى جوالدوزى را در آتش سرخ كردى و محل ورم را كه شيب پره پهلوست بدست چپ محكم بگرفتى چنانچه پوست و پرده و كنار سپرز گوئيا در ميان انگشت او درآمده بودى و آن جوالدوز را ازين جانب پوست بزدى و از ان طرف ديگر بيرون كردى و لحظه بگذاشتى تا نيكو بسوزد و مريض را دو كس دستها و سينه و سر او را گرفته بودند تا نجنبد و سپرز بدين دستور داغ شدى و بعد از ان جوالدوز را كشيدى و مريض را